آدم گاهی تشنه ی یک صدا می شود
آدم گاهی تشنه ی یک نگاه می شود اما آخرش تشنه می ماند باز تشنگی آدم را هلاک میکند.
+ یکشنبه 7 تیر1388 13:2 ΞறØ 68t |

سنجاقک هم نمی داند به کجا می آید و اصلا از کجا آمده؟!
حالمان شبیه هم است..
من هم به کمی هوا نیاز دارم..
لبهایت را بر لبهای من بگذار..
با هم نفس می کشیم!
و من هم نیاز به خوابیدن دارم..
باید در آغوش هم رها شویم.
من هم به مانند تو شعر را فراموش کرده ام..
من و تو خودمان یک شعر کاملیم!
من، نمی گذارم تو به زمین بیفتی.
خود، به زیر پاهایت می افتم..
تو، در من فرو رفته ای.
من نمی گذارم تمام زندگی من از دست برود..
و نابود شود.
تو از من، برای من با ارزش تری
..
.
ایمو
+
شنبه 6 تیر1388 20:59 ΞறØ 68t

صدای متلاشی شدن خود را میشنوم
چقدر نزدیک است پ.ن روزی که بمیرم هیچکس گریه نخواهد کرد هیچکس نخواهد فهمید ۶۸تی که بود چه خواست و یا چه قدر خواسته بود...؟
+ پنجشنبه 21 خرداد1388 21:16 ΞறØ 68t |

انتخابات اقا من نظر شخصی خودم رو در مورد کاندیداها اعلام میکنم…! میر حسین موسوی خیلی خوبه چون هم خوش تیپه و هم خانومش پرفسوره و مانتوی لی میپوشه؛ ارایش میکنه و هم اینکه برای اولین بار در طول تاریخ سی ساله انقلاب میر حسین دست همسرش رو گرفت و این تابو رو شکست و ما کلی هی ذوق کردیم و مشعوف شدیم و اشک توی چشمامون جمع شد و هی اّه کشیدیم و بغض کردیم و به همدیگه لبخند زدیم و دست هم رو با شوق فشردیم…! میر حسین سبزه … عین گوجه سبز که دوستش داریم اما وقتی میخوریمش صورتمون رو به هم میکشیم و عین سبزه زاری که ما میتونیم توش خر غلت بزنیم و لنگامون رو دراز کنیم … ببینین چه دست به سینه توی عکساش وایستاده …الهی که قربونمون بره….! تازه خاتمی هم دستاش رو باز کرده با اون خنده نازش …میر حسین همون شکلاته اما بدون پوست…تو رو جون مادرتون بهش رای بدید بیاد بالا…حیفه بخدا…! اون بهترین گزینه اس…!
+ شنبه 2 خرداد1388 17:1 ΞறØ 68t |

حالم خراب است سنجاقک
سنجاقک... یادت می آید مرا سنجاقک دیروزم امروز است و امروزم به دلیل اجمقانه ای شکست. اصلا نمیدانم به کجا دارم میروم و حتی نمیدانم از کجا آمده ام. و یا قرار است باشم یا نه اصلا؟ صدایم گرفته میبینی؟صدایم گرفته اینها همه اش آثار غرق شدن است و از توی سینه ام صدای شکستن می آید. به کمی هوا احتیاج دارم فقط یکی دو قلپ دیگر و کمی احتیاج به خوابیدن دارم مسخره است دارد از دلم صدای سکوت می آید به تو قول داده بودم برایت حرفهای عاشقانه بنویسم میخواستم حواسم باشد رمانس باشد شعرش سکسی نشود اصلا اما امروز یادم رفته که شعر چجوری بود چطور باید مینوشت یادم رفته جای قافیه ها کجا بود هر چه میخواستم فشنگتر بنویسم...یاد امروزم یک بلایی سرم آمده احتمالا یادت هست که میگفتم قرار است بترکم احتمالا ترکیده ام ریخته ام پایین از آن بالا و محکم خورده ام زمین طوری که فرو رفته ام همه را انگار با خودم دفن کرده ام به تو نگفته بودم احتمالا اما باور کن یک روز ترکیدن حس خوبی ندارد... هیچ حس خوبی ندارد اصلا هیچ حس خوبی ندارد باید یک شعر عاشقانه مینوشتم باید حواسم را جمع کنم اما... امروزم به دلیل احمقانه ای شکست.
+
سه شنبه 29 اردیبهشت1388 22:58 ΞறØ 68t

خیالت راحت بیرون از اینجا کسی مرا نخواهد دید من اینجا در تاریکی می نشینم قهوه فرانسوی می خورم و فقط گاهی برایت شعر می گویم فقط گاهی اگر اجازه بدهی البته
+
سه شنبه 22 اردیبهشت1388 13:41 ΞறØ 68t

مي گويد اين که آدم خسته باشد دليل بر نرفتن بقيه راه در جاده نيست... ... زياد راه آمديم بالاخره يک روز مي بينم تو را
راسل حرف خوبي مي زند
+ دوشنبه 21 اردیبهشت1388 0:1 ΞறØ 68t |

مچاله مي شوم پ.ن : دلم تنگ بود.
حلقه مي زنم به دور خودم
! چه کوچک مي شوم
!! به گمانم ديگر ديده نمي شوم
...
مدادهايم را بر مي دارم و در خیالم طرح دخترک را مي زنم
... شايد کمي دور شوم از روزهايم
... دور- دور- دور- دور- دور
+ پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 7:47 ΞறØ 68t |

همين چند روز پيش بود که بچه ها با دهان هاي باز توي حياط مدرسه مي دويدند و دانه هاي برف را توي هوا مي قاپيدند.
و معلم ها توی دفتر... یادش بخیر.
+
شنبه 12 اردیبهشت1388 0:21 ΞறØ 68t

مترسک بدبخت است مترسک هر روز صبح می رود کنار جاده می ایستد به جاده خیالی نگاه می کند منتظر است کسی بیاید ... بیچاره خبر ندارد جاده پشت مزرعه سرابی بیش نیست ...
+
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 18:3 ΞறØ 68t
