،I forget you
سال هاست ، حرارت هيچ نگاهي آتشم نمي زند حتما ، فراموشت کرده ام !؟?
حتي 
نگاهي که سرشار از با من بودن بود...
مي بيني !؟
یخ شده ام،سرد هم! .... شايد !
پ.ن۱: از بي تفاوتيم رنجيديد؟!!! گفتيد بي رگم ؟!!!
من کار خودمو میکنم...میتونید گوشاتونو بگیرید
حرفهایم کمی آزار دهنده است...!
**............................................................................٫٫
!...Daffy
حالم بهتره ...آخر هفته خوبي
بود(زیاد نه !)
اعتماد به نفسم اومده پايين شايدم تنبل شدم بايد يه تکوني بخورم
دلم يه دافی مي خواد خوش هيکل خوشگل خوشمزه آدم و اندکي هم مايه دار،،به قیافه آدم هم کاری نداشته باشه
خوب دل ديگه گاهي خيال پردازي مي کنه
هوا مي خواد،
تو از اين همه تکرار خسته نشدي ...خدايي؟....هوووی با توام!میشنوی راسل ؟!
**........................................................................٫٫
ُSweet Girl
من يه دختر مي شناختم که تي شرتش قرمز بود
موهاش مشکي بود . پوستش خيلي سفيد بود . چشماش برق مي زد .
خوب مي خنديد . شلوارش مشکي بود .
وقتي دولا مي شد از يقه تي شرت قرمزه
يه شکاف مي ديدم ناز کتر از خوده هوس !!
........بچگي که اين چيزا ور نميداره آقا !
با مزه بود . دلم نمي خواست ( .... ) دلم ميخواست باهام حرف بزنه و منم نيگاش کنم !
بعد از چندين سال ديدمش
تي شرتش قرمز نبود . مو هاش هاي لايت بود . شلوار مشکيه پاره پوره شده بود .
برنزه شده بود و با يه عالمه آرايش . انگار لنزها نميزاشتن که چشماش برق بزنن .
خنده هاش سنگين شده بود.
داف شده بود . بيشتر دلم مي خواست ( ... ) نه اينکه نيگاش کنم و اون برام حرف بزنه !!!
پ.ن :
چه قدر ارزش ِ چشمهايت را ? با هرزگي ? مجاني کردي .. که خودت هم فروشي شدي!!!
+ یکشنبه 30 تیر1387 14:31 ΞறØ 68t |

Dady، day من مي دانم پدر هر چه فهميده تر باشد آدم را کمتر درک میکند ! پ.ن : به هر حال روزت مبارک. **........................................................................٫٫ BorrrrrrrrinG!!
من مي دانم يك پدر فهميده سوالات تخمی زیاد میپرسد !
من میدانم یک پدر فهمیده روی كاناپه لم مي دهد و روزنامه اش را مي خواند و هراز گاهي گوشه چشمي به تلويزيون میکند که یا اخبار است یا صدای آمریکا !
من میدانم يك پدر فهميده وقتي لم مي دهد دنيا به جفت (ت.خ.م) هايش هم نيست ، فكر هاي پدارانه خودش را دارد... و هیچ وقت نمیفهمد که چقدر دوستش دارم !!!![]()
چه صحنه اي ميتونه وحشتناك تر از اين باشه كه هيچ اتفاق خاصي نمي افته...!!
شونه هات مي لرزه ... پيش خودمون بمونه! بگي نگي بغضي هم ميكني ...
دل تنگ میشی برای کسی که نمیدونی کیه !؟
از كنده شدنش مي فهمي كه اين آخرين دسمال كاغديه ....... هوووووووووف لعنتی.
تو هستي و يه دونه دسمال كاغذي با يه دنيا احساس تخمی و لزج !!!
...!!
پ.ن :
قدمهایم مسافت را در کوچه لگد مال میکند....نفرین بر تو!
**........................................................................٫٫
امشب با دوستان صحنه ای به یاد ماندنی رو دیدم...
دختر و پسری توی یک ماشین در حال انگولک بازی...و جمع کثیری از ملت شهید پرور ایران...
دول به دست..! از اطراف در حالی که آب دهانشون و ۱۰۰٪ آب جای دیگرشان هم راه افتاده بود نظاره گر این صحنه ای که اصلا به کسی مربوط نمیشد بودند...ما که براهمون ادامه دادیم٫٫٫٫٫٫
پ . ن
اما...
ای مردان این مرز و بوم آیا به راستی تمام احساساتمان در شُرتمان نهفته است ؟!
+ جمعه 14 تیر1387 1:7 ΞறØ 68t |
