alone in the darkness
تنها در تاريکي نشستن...به آدم ايده هاي جالبي مي دهد. راجب زندگي،آدم هاي دور و برش،کساني که دوستشان داشته ام... و کساني که دوستشان نداشته ام...! فکر مي کنم الان يک ايموي معمولي شده باشم؟? بالاخره معمولي بودن هم يک جور بودن است... هرچه باشد از نبودن بهتره... پ.ن: این نوشته جهت امید دادن به خودم بود و بس...خیلی خسته ام .. . پ.ن۲:ببین نگاه کن من گریه نمی کنم..! گریه کار بچه هاست ببین که من گریه نمی کنم نگاه کن عوضی
ولي به هر حال دنيا چيزهاي زيباتري هم دارد که آدم دوستش داشته باشد٬
+ دوشنبه 28 مرداد1387 1:52 ΞறØ 68t |

OOOoLA..LA این مدت که نبودم آمار بازدید وبلاگم حسابی اومده پایین ...! فکر می کنم باید س.ک.سی نویسی رو شروع کنم ...! . . . دختری هستم 18 ساله...زیبا و جذاب...علاقه مند به.......!!
+
جمعه 25 مرداد1387 13:12 ΞறØ 68t

نمیتونستم که همیشه بهش بگم تو....!!!
خب یه اسم لازم داشت...
این جوری که نمیشه...
ببینم اصن نظر خودت چیه...؟
دوس داری چی صدات کنم...؟؟؟
میدونم که تو هم مثه من گیج شدی...
آخه تو خلق شده افکار منی و...
منم خلق شده ی افکار تو...
میگم رفیق با راسل (Rasel) چطوری...؟
خوشت میاد...
پس اوکی.....
..............
**............................................................................٫٫
Oh Boy...
چقدر الکی دارم تموم میشم....
اما باز دارم با سر سختی زندگی رو طی میکنم.....
با اینکه امیدی در کار نیست.....
اما بازم امیدوارم...!!
شاید....
شاید....
نمیدونم....!!
....
صدای پا که همیشه معنی رفتن نمیده....
شاید یکی داره میاد....!!!
پ.ن:
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت...
**............................................................................٫٫
Story...!
همین دیگر
چه کار می شود کردش ...
همه آدمها ...
یک روز تمام می شوند ...
مثل قصه ها ...
یا ...
دستمال توالت ...!
+ یکشنبه 20 مرداد1387 1:7 ΞறØ 68t |
