تنهايي با من شوخي ندارد
تنهايي با هيچکس شوخي ندارد
يک زماني به سراغت مي آيد که فکرش را
هم نمي کني
حتي وقتي قرآن روي سرت گرفته اي و داري
احيا مي گيري...!
..
.
پ.ن:
حرم رفتید..؟ حرم برین این شبها حال و هوای غریبی دارد...
...حتی ایمو هم میره...!
+ یکشنبه 31 شهریور1387 3:42 ΞறØ 68t |

alone
تنهاييم در اين زندگيم هيچ جور پر نمي شود ... چون آدم هایی شایدم یک نفر را دوست دارم ... ولي هيچوقت آنها را هم ارزش با خودم ندانسته ام ... نه اينکه بگويم ارزش من بالاست ... نه ... ارزش آن ها بالاست ... بهشان نمي رسم ... اين "من" هيچوقت "ما" نمي شود ... پ.ن: راستش ديروز حالم را گرفتي داشتم بهت اعتماد میکردم...مهم نیست عادت کردم . پ.ن۲: قول بده! راسل خسته ام خيلي خسته ام قول بده فردا بيدارم نکني... خوابم مي آيد خوابم مي... خوابم... خوا.. خ.. ......!
به اين نتيجه مهم رسيدم که
يعني
واقعا گرفتي
يعني
خيلي بدم آمد ديروز از تو ... آره خود تو
راسل
+ سه شنبه 26 شهریور1387 15:40 ΞறØ 68t |


خورشيد آمد
خورشيد رفت
شب شد
همه تنها شدند...به این،
فکر مي کنم اين که آدم ها بعد از س ک س غمگين مي شوند چيز طبيعي باشد...
احتمالا مي فهمند که آنجا هم هيچ خبري نبوده...
من مي دانم
هيچوقت هيچ خبري نبوده در اين دنيا....
و بعد محو میشم توی تخت خواب... شاید بیای تو خوابم مثل یه کابوس، امیدوارم امشب
+ سه شنبه 19 شهریور1387 23:30 ΞறØ 68t |

بیلاخ...!
خيلي مسخره است آدم تا فکر مي کند زنگي اش دارد خوب پيش مي رود و مشکلي ندارد ديگر...! دنيا يک بيلاخ گنده تحويل آدم مي دهد...و همه چیز خراب میشود و من دوباره به ف .. میروم. پ.ن: به قول حمید آقا شکم خالي را ميشود مدتي تحمل کرد، آدم توي دلش خالي نشود
+ یکشنبه 10 شهریور1387 22:34 ΞறØ 68t |

!...baghal بي هدف نشستن ...توي تاريکي ...زل زدن به جايي ...که مي داني ...کسي ديگر وجود ندارد ... در حالي که نفست به سختي بالا مي آيد ... و فکر کردن به اين که ... به خيال خودت اين بار قهرمان شده بودي ...! و بعد ريدن به اين افکار مسخره ... و فکر کردن به اين که... اينبار هم عجب (....) خوردي! ... **و ديگر فکر نکردن... .. و تنها سياهي ... سياهي مي چسبد گاهي .. گريه مي چسبد گاهي...
پ.ن: دلم کمي هوا مي خواهد...!
دلم کمي بغل مي خواهد
بغلم کن
بغلم کن
بغل...
بغ....
+ یکشنبه 3 شهریور1387 12:52 ΞறØ 68t |
