تبليغاتX
ایمو

حالم خراب است سنجاقک

سنجاقک...

یادت می آید مرا سنجاقک

دیروزم امروز است و امروزم به دلیل اجمقانه ای شکست.

اصلا نمیدانم به کجا دارم میروم و حتی نمیدانم از کجا آمده ام.

و یا قرار است باشم یا نه اصلا؟

صدایم گرفته میبینی؟صدایم گرفته

اینها همه اش آثار غرق شدن است و از توی سینه ام صدای شکستن می آید.

به کمی هوا احتیاج دارم

فقط یکی دو قلپ دیگر و کمی احتیاج به خوابیدن دارم

مسخره است دارد از دلم صدای سکوت می آید

به تو قول داده بودم برایت حرفهای عاشقانه بنویسم

میخواستم حواسم باشد رمانس باشد شعرش سکسی نشود اصلا

اما امروز یادم رفته که شعر چجوری بود چطور باید مینوشت

یادم رفته جای قافیه ها کجا بود

هر چه میخواستم فشنگتر بنویسم...یاد امروزم

یک بلایی سرم آمده احتمالا یادت هست که میگفتم قرار است بترکم

احتمالا ترکیده ام ریخته ام پایین از آن بالا و محکم خورده ام زمین

طوری که فرو رفته ام همه را انگار با خودم دفن کرده ام

به تو نگفته بودم احتمالا

اما باور کن یک روز ترکیدن حس خوبی ندارد...

هیچ حس خوبی ندارد اصلا هیچ حس خوبی ندارد

باید یک شعر عاشقانه مینوشتم

باید حواسم را جمع کنم

اما...

امروزم به دلیل احمقانه ای شکست.

+ سه شنبه 29 اردیبهشت1388 22:58 ΞறØ 68t

 

خیالت راحت

بیرون از اینجا کسی مرا نخواهد دید

من اینجا در تاریکی می نشینم

قهوه فرانسوی می خورم

و فقط گاهی برایت شعر می گویم

فقط گاهی

اگر اجازه بدهی البته

+ سه شنبه 22 اردیبهشت1388 13:41 ΞறØ 68t


راسل حرف خوبي مي زند

مي گويد

اين که آدم خسته باشد

دليل بر نرفتن بقيه راه در جاده نيست...

...

زياد راه آمديم

بالاخره

يک روز

مي بينم تو را

+ دوشنبه 21 اردیبهشت1388 0:1 ΞறØ 68t |

مچاله مي شوم
حلقه مي زنم به دور خودم
! چه کوچک مي شوم
!! به گمانم ديگر ديده نمي شوم
...
مدادهايم را بر مي دارم و در خیالم طرح دخترک را مي زنم
... شايد کمي دور شوم از روزهايم
... دور- دور- دور- دور- دور

 

پ.ن : دلم تنگ بود.

+ پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 7:47 ΞறØ 68t |

همين چند روز پيش بود که بچه ها با دهان هاي باز توي حياط مدرسه مي دويدند و دانه هاي برف را توي هوا مي قاپيدند.

و معلم ها توی دفتر...

یادش بخیر.

+ شنبه 12 اردیبهشت1388 0:21 ΞறØ 68t

 
مترسک بیچاره است

مترسک بدبخت است

مترسک هر روز صبح می رود کنار جاده می ایستد

به جاده خیالی نگاه می کند

منتظر است کسی بیاید ...

بیچاره خبر ندارد جاده پشت مزرعه سرابی بیش نیست ...

+ چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 18:3 ΞறØ 68t

من

دقيقا

درک مي کنم

يعني

مي فهمم

که هيچ دليلي ندارد

بين اين همه خسرو هاي رنگارنگ

ياد فرهاد بيچاره بيفتي

ولي نمي دانم

که هنوز

شب ها

که میخواهی بخوابی زیبا

صداي کلنگ فرهاد را مي شنوي

يا اينکه

...
..

من اینجا-انتظار-یاد تو

+ یکشنبه 6 اردیبهشت1388 8:44 ΞறØ 68t |

مادري دارم بهتر از برگ درخت ، بهتر از آب روان ...
بهتر از، همه بهترين هاي خوب دنيا ...


روز ميلادت مبارک باد ، خوب  ِ  من.

دو روز پیش بود.

+ پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 9:27 ΞறØ 68t |

 


امروز حرف مردن پيش آمد

از اين آدم هايي نيستم که چرت مي گويند

با مرگ ارتباط خوبي دارند و کلي حال مي کنند با آن

اما

اين را هم تا يادم نرفته بگويم

دوست دارم هميشه قبل از اينکه خيلي دير بشود بميرم

پلکهايم سنگين است

مي داني...

 

پ.ن

الان اما معتاد بودنم

کسی این اطراف هست که...میخواهمش

+ سه شنبه 1 اردیبهشت1388 0:53 ΞறØ 68t



گوش کن