حالم خراب است سنجاقک
سنجاقک... یادت می آید مرا سنجاقک دیروزم امروز است و امروزم به دلیل اجمقانه ای شکست. اصلا نمیدانم به کجا دارم میروم و حتی نمیدانم از کجا آمده ام. و یا قرار است باشم یا نه اصلا؟ صدایم گرفته میبینی؟صدایم گرفته اینها همه اش آثار غرق شدن است و از توی سینه ام صدای شکستن می آید. به کمی هوا احتیاج دارم فقط یکی دو قلپ دیگر و کمی احتیاج به خوابیدن دارم مسخره است دارد از دلم صدای سکوت می آید به تو قول داده بودم برایت حرفهای عاشقانه بنویسم میخواستم حواسم باشد رمانس باشد شعرش سکسی نشود اصلا اما امروز یادم رفته که شعر چجوری بود چطور باید مینوشت یادم رفته جای قافیه ها کجا بود هر چه میخواستم فشنگتر بنویسم...یاد امروزم یک بلایی سرم آمده احتمالا یادت هست که میگفتم قرار است بترکم احتمالا ترکیده ام ریخته ام پایین از آن بالا و محکم خورده ام زمین طوری که فرو رفته ام همه را انگار با خودم دفن کرده ام به تو نگفته بودم احتمالا اما باور کن یک روز ترکیدن حس خوبی ندارد... هیچ حس خوبی ندارد اصلا هیچ حس خوبی ندارد باید یک شعر عاشقانه مینوشتم باید حواسم را جمع کنم اما... امروزم به دلیل احمقانه ای شکست.
+
سه شنبه 29 اردیبهشت1388 22:58 ΞறØ 68t
